سفر به مشهد
12 تیر توی ماه رمضان بود که با مادر جون فرشته و عمو وبابا بزرگ وعمه اینا و خاله سمیرا اینا و مامان جون طوبی بلیط قطار گرفتیم واسه مشهد اولین باری بود که سوار قطار میشدیم.بابا جون حمید و دایی محمد هم نیومدن دایی که سر کار بود و بابا جونم چون کمر وگردنش خیلی درد میکرد باهامون نیومد . ولی گفت شاید خودم بعد با هواپیما بیام پیشتون. شما قند عسلم دقیقا شب قبل از سفر تب کردی و منم میدونستم که واسه دندونای خوشگلته ولی کلی حالمون گرفته شد دیگه ...... سوار قطار که شدیم شما هنوز تب داشتی و منم بهت استامینوفن میدادم از دهن و چشمتم که مدام آب میومد واسه همین خیلی بیقراری میکردی ایستگاه اول که قطار وایساد بابا تو رو با خودش پایین برد تا حال و هوات ع...
نویسنده :
مامان فهیمه
17:16









